ضرورتي به نام ميرحسين موسوي؛ چرا؟

باور کنيد من اصراري ندارم به اينکه کي بشه رييس جمهور، اما شرايط زماني ما داره ايجاب ميکنه که از ميان کانديداهاي فعلي ميرحسين رييس جمهور بشه.

ضرورت اينکه چرا اين تصميم تبديل به تنها آلترناتيو موجود ميشه رو در يک پست جداگانه به بحث خواهيم گذارد!

 
 

پ.ن: مقدمتا بگم که براي من بازگشت مملکت به روال قانوني از هرچيزي مهم تره.

امروز ما چگونه گذشت؟

عجب رزوي بود امروز

خير سرمون ميخواستيم فصل يک يه پرو‍‍ژه رو سرجمع کنيم که نشد.

حالا چرا نشدش بماند.

اشکال از چي بود؟

بالاخره يه کوفتي بود که نشد.

مدتی ننوشتم چرا؟

اینکه مدتی ننوشتم،شاید بیشتر به علت مشغول شدنم تو کارا و همینطور آشنا شدنم با YAHOO 360 بود. محیط دوستانه ای داره و امکان به اشتراک گذاشتن رو بهتر فراهم میکنه،فکر کنم هر کسی یه YAHOO 360 باس داشته باشه،البته اگه نداشتم هیچ اتفاقی نیفتاده.
یاد دوستی افتادم که میگفت هر چیزی رو باس تجربه کرد!!!
خلاصه اینکه نشد در این فضای مهربون BLOGGER بنگاریم.
زین پس نگاریدن خواهیم کرد.

نخبگان و نسبت آنان با جامعه و حاکمیت ایران

دیدن پستی از دکتر مصطفی معین راجع به نخبگان، من رو به این فکر انداخت که از شما دوستان هم بپرسم به نظر شما نخبه کیه و نسبت و رابطه حاکمیت و جامعه ما با نخبگان چیه ؟
میدونم که سوالم مقداری گنگه و "حسن اسوال نصف الجواب " اما به بزرگواری خودتون ببخشید .
خودم هم فردا راجع بهش مینویسم .

عروسی امیر

دیروز عروسی امیر بود ، دوستی به غایت مهربون و در عین حال مقاوم و صبور.
به امیر و خانومش هاجر ،تبریک میگم و آرزوی زندگی شاد و سراسر رحمت و مهر براشون دارم .

چه دنیای عجیبی!

امروز بالاخره ،پس از روزها دوری از خونه و بعد از اینکه پیرم سر انجام دادن 3 تا ، تاکید میکنم 3 تا!،پروژه کت و کلفت که در عرض دو هفته بستیمشون در اومد ،برگشتم .
جالب بود روز آخری همه کارامون طلسم شده بود ، نه که به این اراجیف بعضآ نا اراجیف معتقد باشما ، نه ! اما خداییش همه چیز دست به دست هم داده بود تا کارا انجام نشن .
من هم یه کاری کردم که دیگه دنیا هوس نکنه یه همچین بلایی سرمون بیاره ، آخه شما بگین ،روز آخری که میخوای کارا رو پرینت بگیری باس سیستمت ویروسی شه که مجبور بشی ویندوزشو عوض کنی و بعد همه فونتا بهم بریزه و مجبور شی ادسر همه چیزو مرتب کنی و یهویی ببینی که ای وای! ساعت شده ده و نیم نصف شب! پرینتیه هم بسته !
فقط باس بگی به به !
حالا بماند که واسه انجام دادن همین کارا مجبور شده باشی دو تا جلسه مهم پولساز رو بپیچونی!
عجیب دنیاییه
بازم باس تکرار کنیم :
لیکن چه چاره با شانس گمراه!

اتمام باتري

تو سايت دانشگاهم،كلي با هندل و زور و هن و هون بلاگر رو بالا آوردن(واقعآ هم بالا آوردااااااااا)اونوقت باتري اين جعبه ديجيتال رو به اتمام است.
گويي چه سازم با شانس گمراه؟